سندی معتبر از شهر عالم پرور و شاعر پرور سجاس

سافر إلى العراق في سنة 1319 لزيارة الائمة المعصومين عليهم السلام، وتوفي بعد سنة 1321. له " تاريخهاى منظوم ". (172) السيد اسماعيل البيرجندي (ق 12 - ق 13) اسماعيل بن محمد جعفر البيرجندي القائني الخراساني عالم رياضي عارف بالعلوم الغريبة، يقول في أول كتابه انه بعد الفراغ من العلوم العقلية والنقلية بدأ في الثاني من شهر شوال سنة 1227 بدراسة علم الرمل مع شدة اشتياقه بتحصيل العلوم الغريبة. له " ثمرة الارواح " و " أرجوزة في الاصول ". (173) أبو الفضل اسماعيل التبريزي (ق 12 - ق 13) اسماعيل بن محمد كريم التبريزي، أبو الفضل عالم فاضل أديب شاعر بالفارسية، من أعلام أوائل القرن الثالث عشر، هاجر سنين إلى كربلا للتتلمذ على أعلامها، كتب مجموعة من رسائل القدماء في سنة 1216 يدل انتخابها إلى ميله إلى الفلسفة والعرفان، وكان في هذا التاريخ يقيم في " سجاس " من قرى " الخمسة " من توابع تبريز: من شعره قوله: يا رب بدلم چراغ عرفانت زن * از نور على بطون فرقانت زن از شورش عشق دلم جراحت گردان * از لطف على دوا ودرمانت زن

----------------------------------------

من عربیم زیاد خوب نیست و لی تا حتی مطلب اینه که سافر برای زیارت معصومین حرکت کرد ....... ابولفضل ادیب شعر فارسی ......در تاریخ ۱۲۱۶قمری در شهر سجاس مقیم بود.....

داستانی زیبا و مهیج و تاریخی از یک نبرد که بعد از تقیب و گریز فراوان  در ولایت سجاس دستگیر شد

 بوکای بن تولی خان بن چنگیزخان .سلطان سعید مغفور ابوسعید روزی بدین تلفظ نمود که چون از فرزندان هولاکو کسی نیست که شایسته ٔ خانیت باشدبعد از من ارپا را سلطنت میرسد و او در خیل خانه ٔ خویش بود، چون واقعه ٔ سلطان بتنگ رسید، امیر غیاث الدین محمد وزیر او را طلب فرمود و با او قراری داشت و شب سلطان درگذشت . روز دیگر چنانچه رسم و آئین مغول است ، خواتین و دختران و دامادان به اتفاق آقایان او را بر تخت نشاندند کلاه مرصع که تاج ابوسعیدی بود بر سرش نهادند، امرا و ملوک جوزاوار کمر خدمت بسته و او خورشیدوار بر سریر خسروی نشسته . آن روز تا شب به سرور و کار جشن و سور بسر بردند، روز دیگر بهنگام آنکه :
ابروی چپش بچین درآمد
کآئینه ٔ چین ز چین برآمد
پادشاه روی به ارکان دولت آورد و گفت مرا چون دیگر پادشاهان تجمل و تنعم درخور نیست و از کمر زرین و کلاه مرصع مراطسمه ٔ میان بند و از نمد روسی کلاهی کافیست ، و بعد ازین بر من خواب و خورد حرام است . از لشکر متابعت و مطاوعت و از من موافقت و مظاهرت ، و حقیقت شیوه ٔ جهانداری و سلطنت قبائی بود بر قد شهامت و جلالت او راست آمده در روز جمعه در مسجد جامع دررفت و آن روز دگر سلطنت به القاب او معزالدنیا والدین خواندند، بعد از آن صندوق سلطان سعید رحمةاﷲ علیه را بمرقد و مشهدی که در حوالی سلطانیه که آن را شهرویاز خوانند با خواص حضرت روان گردانید و مراسم تعزیت اقامت نمود، روان اورا صدقات فرستاد، و آش معهود بداد. مناصب چنانچه بود برقرار و مسلم داشت و هیچ تغییر نکرد، فاما اندیشید که با وجود کسانی که در زمان فلاکت او صاحب دولت بوده اند او را در سلطنت وجودی نباشد و تا وجود ایشان بعدم نرساند کار دولتش مشیت نپذیرد، خاتون سعیده بغداد خاتون بنت امیرچوبان که بزرگترین خواتین پادشاه بود و مدار مملکت و خان را بنظر استخفاف می دید و سلطنت او را وقعی نمی نهاد و جمعی از قاصدان و صواحب اغراض نیز غمز کردند بدان که او را با اوزبک خان مکاتبات است و می خواهد که پیش او رود، بنابرین مقدمات ببهانه ٔآنکه در لشکر بر نشستن کسالت نمود در اواخر ربیعالآخر سنه ٔ ست و ثلثین و سبعمائه (736 هَ . ق .) بقتل اوحکم فرمود، تا آن خاتون را با ارسال خواجه لؤلؤ بدرجه ٔ شهادت رسانیدند و در آن زمستان لشکر به دربند کشید که اوزبک خان طمع در مملکت ابوسعیدی کرده بود، با لشکر بسیار و ساز و برگ بی شمار چون بکنار آب کُر رسید از آنطرف نیز لشکر اوزبک خان بکنار آب رسیده بودند، شواطی رود را هرجا که امکان گذر داشت فروگرفتند واز جوانب لشکرهای نامور با امرای معتبر روان فرمودند تا از پس پشت اوزبکیان درآیند و مردمی بر ایشان کمین گشایند تدبیر با تقدیر موافق آمد، بعد از آنکه این اخبار بر ایشان رسیده بود و سبب این اتفاق از آن طمع مأیوس گشته و در کار خود مضطرب مانده از خوارزم خبر وفات قتلغ تیمور که مدار مملکت اوزبک بر او بود رسید ایشان را مجال توقف نماند، جمعی از ایشان بجهت اظهار ناموس بر سر جسر ظاهر شدند، چون از مبارزان این طرف دست بردی دیدند روی بهزیمت نهادند و معنی الفرار... خوانده بتعجیل تمام ترک نام و کام گرفته گریزان شدند.
شعر:
درنگی نکرد او براه اندکی
دو منزل یکی کرد هر کس یکی .
بدان صورت که توانستند خود را بدان طرف .انداختند و تملک خود ساخته می گفتند نحن کما کنا والفناء زیاده . ۞ چون آن تهور و شجاعت و شوکت و سلطنت ارپاخان مشاهده افتاد وقع و مهابت او در نفوس جاگیر آمد، پادشاه و لشکر مظفر و منصور با تختگاه آمدند، و ارپاکاون شهزاده ساطی بیک بنت اولجایتو سلطان را در عقد نکاح خود درآورد و بسبب این مواصلت کار دولتش تقویت تمام یافت ، بر حسب اندیشه ای که داشت فتح کار دیگران می پنداشت در روز استفتاح مذکور ملک سعید شرف الدین محمودشاه اینجو، که قارون زمان و بزرگترین ملوک جهان بود، ببهانه ٔ آنکه پسری را از تخم قیقرمای بن هلاکو نگاه داشته بود، نارسیده بیاسا رسانید، و آن پسر را با دو شهزاده ٔ دیگر هم از نسل هولاکوخان که خامل الذکر بودند، خفه کرد و از ماوراءالنهر شهزاده توکل قتلغ از نسل اوکتای قاآن بن چنگیزخان با دو پسر که بدر از رشک ایشان مه هلالی شدی و خور از غیرت طلعت ایشان بحضیض و کسوف بدحالی (؟) گشتی ،از بیم خصمان گریخته پناه به این ملک آورده بودند او را با پسران به اردو آوردند، و ارپای کاون در پادشاهی ایشان را از خود سزاوارتر دید، بر جانشان نبخشید،و این خونها برو مبارک نیامد.
شعر:
بخون ای برادر میالای دست
که بالای دست تو هم دست هست .
امرا که در اطراف بلاد محبوس و موقوف بودند، چنانکه ذکر آن گذشت درین ولا پیش ارپاخان آمدند و سر بر خط فرمان نهادند، اما از ارپاخان متوهم بودند و همان فضول در دل و دماغ ایشان برقرار بود و با امیرعلی پادشاه که در طرف دیاربکر بود مواضعتی بادید کردند و ارپاخان صورت غدر ایشان تفرس می نمود و می خواست که بدفع ایشان قیام نماید، غیاث الدین محمد ایشان را و علی پادشاه را وقعی نمی نهاد و دشمن را خوار می پنداشت و ارپاخان را به دفع مضرت ایشان نگذاشت ، و امیرعلی پادشاه در زمان وفات سلطان و اجلاس ارپاخان در مملکت دیاربکر بود و او پدر امیراویرات است از اولاد تنکر و این تنکر و اولاد او را با ازیق (اربق ؟) بوکا و اولاد نسلاً بعد نسل عداوت موروثی بود، و سبب آنکه در زمانی که منکوقاآن بن تولوی خان ممالک را ببرادران میداد و ایران زمین را به هلاکو داد و بلاد شرقی و ختای و چین که نزدیک بدو بود ببرادر دیگر قوبیلااغول که بعد از منکوقاآن او را بر جای او نشاندند و ازیق بوکا که برادر کوچک بود و هنوز در صغر سن او را با برادرش قوبیلااغول همراه کرد و بدو سپرد، چون او بسن تمیز رسید، سر به برادران فرود نمی آورد و تمرد و عصیان پیش گرفت و قتل و نهب به اطراف ممالک میکرد، قاآن تنکر را با او بفرستاد تا با او محاربت نمود و آخرالامر ازیق (اربق ؟) بوکا را گرفته پیش برادرش قاآن آورد تا او را حبس فرمود و تنکر را تربیت کرد و دختر هولاکو بدو داد، ازیق بوکا را از این جهت با تنکر عداوت بود و بر مقتضای الود یتوارث والبغض یتوارث ، آن عداوة بین الاولاد و الاسباط، بازآمد، والسلم .
ذکر موسی خان : بعد از واقعه ٔ سلطان ابوسعید و موافقت وزیر بر سلطنت ارپاخان دلشاد خاتون از اردو بیرون رفت بعزیمت جانب بغداد و حامله بود و اکثر ارکان دولت انتظار آن داشتند که اگر پسری باشد سلطنت بدو میرسد، چون پیش امیرعلی پادشاه که خال سلطان ابوسعید بود رسید علی پادشاه حق ولی النعم گزاردن از لوازم دید، او را در پناه خود آورد، و امیرعلی پادشاه بر قضیه ٔ سلطنت ارپاخان راضی نبود، میان ایشان مکاوحت قدیمی چنانچه ذکر رفته [ برجا ] بود او را حیلت و تزویری در مزاج بودی و ظاهراً بطاعت و عبادت و احیای دین و امربر معروف و نهی از منکرات قیام نمودی امرای اویرات را که توابع او بودند جمع کرد و بمشاورت ایشان با دگر امرا که در ملک عرب بودند موافقت نموده مخالفت ارپاخان اظهار کردند و شهزاده موسی خان بن علی بن بایدوخان بن تاراکائی بن هولاکوخان را اسم پادشاهی نهاد و با امرای اردو پیغام و عهدنامه ها فرستاد و دعوت نمود و بعضی که از ارپاخان منهزم و خوفناک بودند با او بنهانی زبانی دادند، چون این خبر به ارپاخان رسید، حکم فرمود تا امرای بزرگ امیر اکرنج و حاجی طغان بن حاجی سوتای و ارتوقاه بن آلغووتروت و چوبان قتلغبن مبارک و تورخان اختاچی و غیرهم با لشکرهای بسیار از چپ و راست و پیش و پس ایشان روان شدند و از جوانب دایره آسا حلقه کرده ایشان را چون نقطه در میان آوردند، اما جنگ نمی جستند مگر بصلح انجامد و لشکر بخیره تلف نشود هرچند پیغام ایشان بوزیر سعید در کار صلح مکرر میشد که امیرعلی پادشاه را امارت دهند تا به اردو آید و در عداوت نیفزاید رضا نمیداد و میگفت :
نشوم خاضع عدو هرگز
گرچه بر آسمان کند مسکن
باز گنجشک را برد فرمان
شیر روباه را نهد گردن !
ارپاخان میخواست تا جمعی که بهواداری امیرعلی پادشاه متهم بودند از میان بردارد، امیر غیاث الدین محمد ایشان را و لشکر اویرات را وجود نمی نهاد و به ارپاخان گفت : مصرع :
چه جای قصد که اندیشه هم کری نکند.
القصه وزیر از غرور دولت ارپاخان را بر آن داشت که امیرسورغان ۞ پسر امیرچوبان و دگر امرا و لشکرهای فراوان از قراباغ اران بر عزم رزم ایشان روانه کند و بتعجیل تمام بولایت مراغه بدیشان رسید و دشمن بزرگ را خرد شمرد و از گرد راه در روز چهارشنبه سبعوعشرین رمضان سنه ٔ ست و ثلثین و سبعمائه (736 هَ . ق .) در حالت احتراق مشتری که صاحب طالع وزیر بود حرب درپیوستند و وزیر و ارپاخان بخلافت سهوات سهوی دگر کردند که لشکر را بدو بخش کردند در صف جنگ ارپاخان در قلب و وزیر در میسره بایستاد، اگر طرف ارپاخان و وزیر لشکر بسیار و ساز و برگ بی شمار بود اما تأیید یزدانی و نصرت آسمانی بر آن جانب بود، آیت «کم من فئة قلیلة غلبت فئةکثیرة» ۞ را دولت بزبان حال بر امیرعلی پادشاه خواند تا با معدودی چند از حواشی خود گفت :
چو مرد برهنر خویش قادری دارد
شود پذیره ٔ دشمن بجستن پیکار.
این بگفت و بر ارپای کاون حمله کرد:
کجا تواند دیدن گوزن طلعت شیر
چگونه یارد بودن تذرو همره باز.
بدان حمله ازین طرف مخوف شدند و امیرزاده محمود ایسن قتلغ و سلطان شاه بن نیک روز، بحکم خلافی که با وزیر سعید و با آن جماعت داشتند بمدد اعدا سر برافراشتند و طوق ارپاخان را بینداختند و با پیش اعدای او تاختند، ارپاخان را مجال توقف نماند، با وجود این حال مردانه بایستاد و در جنگ دادمردی بداد، و درین حالت وزیر با لشکر دور افتاده بود، امیرعلی پادشاه حیلتی ساخت و دو مرد را از غداران هر یک بطرفی تاخت تا آوازه درانداختند و با وزیر گفتند که ارپاخان را منهزم گردانیدند، و با ارپاخان گفتند وزیر را گردانیدند، تا دلهای ایشان شکسته شد و انهزام و خوف را بخود راه دادند، امرا نیز چون از گریز ایشان وقوف یافتند عنان از جنگ برتافتند و در گریزبشتافتند، سورغان بگرجستان رفت و دگر امرا هر یک بگوشه ای افتادند وزیر سعید و برادرش بیرسلطان در جنگ پای بیفشردند:
بهر سو که بازو برانگیختند
همی خاک با خون برآمیختند.
بعد از آن که مردی بسیار نمودند و چندی را از دشمن بیفکندند،چون تنها با لشکری بسنده نبودند هزیمت نمودند. بفیروزی لشکر موسی خان و علی پادشاه در پی گریزندگان روان شدند، وزیر سعید و برادرش بیرسلطان را در سه گنبدان مراغه در روز پنجشنبه بگرفتند و پیش امیرعلی پادشاه بردند، امیرعلی پادشاه او را اکرام تمام نمود و اگرچه از او آزارهای فراوان در دل داشت ، آن بدی را به نیکی خواست انگاشت

ادامه نوشته

شور انتخابات

سلام به تمام دوستان عزیز.

به روز:

تمام شهر سجاس فقط و فقط عکس و پوستر سید  رو به درو پنجره های محل کسب  خود چسبوندن و با تمام قوا با سید همراهی میکنند ...

تمام   مردم   حومه وبخش سجاسرود  مواضع خود را با سید تثبیت کردند

همدلی روستاهای -خنداب -خوش-نهاویس -زرزر -چوزوک -آقاجری -دولیجین - آق بلاغ زرند -ارقین خمارک -مجید آباد -مزید آباد - بلاماجی . شور و.......... و اعلام مشارک همگانی و  وهمراهی سید را اعلام کردند

حا ل و هوای قیدارحاکی از مشار کت    قریب به ۷۰٪ و دادن رای به سید در آستانه انتخابات

شهر کرسف به سید لبیک گفتند

روستای  سهرورد  مواضع  متضاد برای کسب امتیاز از سید  اعلام کردند  و لی خبر از  همراهی سید به گوش می رسد

فردا سید در قیدار سخنرانی دارند.

در آستانه انتخابات  خودروهای شخصی طرفداران و مردم با شعر و شعارهای در مضمون همراهی سید    نگاشته شده است

   مردم سجاس یک       صدا و یک رنگ  به سید رای میدهد

 مردم غیور دهجلال به سید لبیک گفتند

 

خبر فوري: در سايت انتخابات نهم در نظرسنجي بصورت راي تعداد آراءسيد 100تا ميباشد تا آخر امشب وقت داريد راي دهيد
كد 2221 كه كد سيد ميباشد اين كد را يعني 2221رابه شماره 30004019001122 باموبايل SMS كنيد
نتايج نظر سنجي ساعت 8 فردا صبح اعلام ميشود
براي اطمينان از اين خبر به سايت انتخابات مجلس نهم -زنجان- خدابنده- كانديداها
مراجعه نماييد

- امروز سخنرانی سید با شکوهتر از همیشه برگزار شد

امشب ساعت ۲۱ تا ۲۴سید در مسجد مهدیه قیدار سخنرانی دارند

گرماب به سید لبیک  گفت.

 

۷۰ درصد روستاهای قیدار به سید قول همراهی دادند

-رای قاطع و یک پارچه مردم حومه و شهر سجاس به سید محمد

امروز سید نفس راحتی کشید:در حول جریان انتخابات طرفداران سید ازعان کردن که سید امروز نفس راحتی کشید

فردا بعد از اعلام رای  و پیروزی سید در ستادهای انتخاباتی جشن گسترده ای برگزار می شود

.......

بعد از انتخابات:

سلام به دوستان عزیزم و همشهریهای قهرمان    سید محمدعلی موسوی سجاسی

خوب من الان از مصلی اومدم ساعت ۱ بامداده روز ۱۳ اسفند:تا حال حاضر رای شمارش شده  :۳۲هزار رای به سید محمد موسوی و ۹ هزار رای به محمد سلطانی است که توسط دوستان در مصلی اعلام شد

ودر حال برگشت از مصلی از یک مبع دولتی شنیدم که اقای سید محمد  ۲۵ هزار و  محمد سلطانی ۱۳ هزار رای شمارش شده به اطلاع عزیزان میرسانم  که این آمار  تا ساعت ۱.۰۵ دقیقه بامداد  شمارش شده .

در ساعات اولیه شمارش آرا ُ مصلی شهر سجاس مملو  از جمعیت شده بود  طوری که  خواهران برای احترام به مهمانها مصلی را ترک کردند

آقای سید محمد موسوی در ساعات آغازین شمارش آرا  طبق روال همیشگی در آستانه مبارک امام زاده  ابراهیم (ع) نماز(      ) به جا اوردند.

در  صندوق اخذ رای بیت الرقیه (س)  آقای سلطانی هیچ رای کسب نکردند

در روستای چنگور آقای سلطلنی ۴۰ رای کسب کردند

در صندوق اخذ رای واقع در امام زاده آقای سلطانی ۵ رای کسب کردند

سید در قیدار با کسب اکثریت آرا پیشرو بود.

فردا شهادت حضرت معصومه (س) است .احتمالا مراسمی برای بزرگ داشت مقام آن بانو با سخنرانی سید  برگزار میشود و

امروز سید  ساعت ۱۰ صبح در مسجد حضرت فاطمه الزهرا(س) قیدار سخنر انی کردند

امروز عصر ساعت ۴ سید وارد شهر سجاس شد و در بدو ورود سید  تمام مردم از حومه برای استقبال سید به  خیابان ریخته اند  و سید را تا مصلی همراهی کردن  در حول استقبال مردم شعارهای  در تمجید سید میدادند  و همچنین در حین ورود سید به شهر مردم برای سید قربانی کردند طوری که  در خیابان جوی خون به راه افتاده بود.

بعد از استقبال گرم از سید  آقا برای سخنرانی به مصلی راهی شدند و در راه مردم شعار بر استکبار و عوامل استکبار سر میداند.  

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ممنون از تمامی دوستان  که در نشر اخبار سید کمکم کردن مخصوصا از آقای ناشناس که در تمامی این چند روز راهنمای من بودن.   دیروز سید یک نامزد بود و امروز یک نماینده  که مردم توقع دارند در ضمن رای که تا الان به دستم رسیده ۴۵ هزار رای سید و ۲۸ هزار سلطانی و از دیگر رای ها اطلاعی ندارم.

سید محمد علی موسوی سجاسی

نامزد نهمین دوره انتخابات مجلس متولد قم از یک خانواده کاملا متدین  و روشن فکر.

 داشتن کارنامه کاملا مثبت در عرصه ها و فعالیت های اجتماعی و سیاسی

نماینده مردم خدابنده در دوره های چهارم و پنجم  در مجلس

رئیس دادگستری آذربایجان غربی

محبوب منطقه  شهرستان خدابنده  

خوب من چیزای زیادی از سید نمی دونم  فقط تا همین حد که ایشان با شعاره ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگاه قدرت پا به مبارزه انتخاباتی گذاشته و مردم شهر سجاس با فردی اصلح از سرزمین و تمدن اصیل شهر سجاس  هم قدم شدندتا با اراده دینی وی یک صدا تا روز پیروزی حرکت کنند و امیدوارم تا انتخابات با شعار و بعد از انتخابات با عمل حرکت خود را اثبات  کند و به دوستانی که این پست منو دنبال می کنند باید بگم  تعیین مواضع در انتخابات کار کاملا اشتباهی است   و اگر در مورد دیگر نمایندگان مطلبی در این پست ننوشته ام گله مند نباشند چون این وبلاگ صرفا برای ثبت تحولات و تاریخچه  شهری با تمدن دیرین چند هزار ساله سجاس ایجاد شده و اگر نامزدهای دیگری از این شهر باشد که من به شخصه اطلاعی از این قضیه ندارم .....در صورت وجود نامزدهای دیگر  مطالب خودرا  به روز خواهم کرد.

///یا علی//

این هم آدرس وبلاگ سید:mousavisojasi.blogfa.com/

ریشه نام سجاس

بنا به عقیده قزلباشان ترك علوی (سرطالبی، سیر طالیبی، ... در ایران به خطا با گروه متفاوت ایرانی-كردی اهل حق یكی شمرده می شوند)، انسانها در روز قیامت در سلطانیه (نك. قونقور اؤله نگ) زنگان آزربایجان جمع شده و نیكوكاران به بهشت و بدكاران به جهنم خواهند رفت. كردان علوی اهل حق نیز مشابه همین اعتقاد را در باره شهرزور دارند. (شهرزور در بسیاری از منابع دوره اسلامی به شكل حد جنوبی آزربایجان تاریخی ذكر شده است. امروزه در خاک عراق شهرکی بنام شهرزور (زور، سورا) در شمال شرقی سلیمانیه نزدیک مرز ایران و عراق، در طرف مقابل شهرستان مریوان استان كردستان وجود دارد).
در تركی باستان تركیبی به شكل "سان ساغیشSan Sağış " (محاسبه و حساب و كتاب) وجود داشته كه بررسی آن میتواند به ریشه شناسی صحیح نام زنگان پرتو افكند. "ساغیش" در تركی قدیم و میانه به معنی روز داوری و قیامت، و "ساغیش گونوSağış günü " به معنی روز قیامت است (كیتاب-ی دده قورقود: "ساغیش گونونده، آینا گؤركلوSağış günündә ayna görklü "- در روز قیامت آئینه زیباست). به نظر می رسد كه جز اول تركیب باستانی "سان ساغیش"، یعنی كلمه "سان" با نام شهر "زنگان" به معنی محشر، و جز دوم آن یعنی كلمه "ساغیش" با نام شهر "سجاس" در جنوب سلطانیه به معنی روز داوری و قیامت مرتبط بوده باشد (ساغیش-ساغاش-ساگاش-ساگاس-ساجاس-سجاس).

خوب این کل قضیه نیست باید بنویسم که  من از  یک معلمی  معنی سجاس را پرسیدم و او در جواب بهم گفت که:((سجاس یعنی کاخی بر روی آب ...خوب اگه به ای قضیه کمی روشن بینانه نگاه کنیم می بینیم که  با مشخصات شهر صدق می کند )) سال ۸۰ بود که در اطراف شهربا دوستان جمع شده بودیم و خبر از کند چاه  در بافت قدیمی شهر دادند  که در عمق ۲ متری به آب رسیده بودن و اهالی مجبور به حفر چاه به صورت عرضی و عایق بندی برا جلوگیری از نفوذ آب نجس به سفرهای آب زیر زمینی کردند ///خوب این یه مطلب/////مطلب دوم تمام دشت سجاس از روستای مزید آباد تا منتهی الیه روستای آقاجری دارای یه منبع زیر زمینی خیلی فشرده است و حتی من به عینه شاهد جاری شدن آب در عمق ۲متری در دشت  بودم /// امیدوارم این نشانه ها قانع کنننده باشد ///خوب مطلب دومی که هست مربوط به امام زاده ابراهیم است//از چند نفر به گوشم رسیده بود که زمان وفات این شخصیت  سر محل تدفن اهالی سه منطقه --زنجان-- سجاس--آقاجری   جدال می ردند  تا  پیکر امام زاده را در محل انتخابی خود تدفین کنند ..بحث به آنجا ختم شد که روز بعد  جنازه به سه جنازه تبدیل شده و جدال  تمام شده و هر سه منطقه یه پیکر را برای تدفین به شهر خورد بردند و تدفین کردن و از این جهت این شهر را سجاس می خوانند ((به عبارتی واجی سجاس --سه-جاس)) یعنی پیکر امام زاده ابراهیم در سه محل تدفین شده  ///ایضا///امام زاده شهر زنجان  به نام امزاده ابراهیم معروف است  و روستای آقاجری هم به این ترتیب و هم خوانی این سه نام با هم این داستان را کمی نزدیک تر میکنه ولی  همه می دانند که تبدیل یه جنازه به سه جنازه غیر قابل باور است حتی بعضی ها به معجزه اشاره کرده اند ولی همه می داند که معجزه برای هدایت مردم فرستاده می شه ///ایضا : در یک مجله خواندم که امام زاده ابراهیم سجاس با امام زاده ابراهیم زنجان هیچ برابری تاریخی ندارند ...........

((از تمام عزیزانی می خواهم که در تکمیل کردن این قسمت کمکم کند ))

مرحوم شیخ حسین جوقینی سجاسی

مرحوم شیخ حسین جوقینی سجاسی معروف به شهید : وی قاضی شرع رسمی زنجان بوده واز حامیان جدی ونزدیکان مرحوم آخوند ملا قربان علی زنجانی (حجت الاسلام)که در انقلاب ونهضت مشروطه هم رأی وهم فکر ایشان بود.وی از امام جماعت به نام و معروف شهر زنجان بوده است . بنا بر قرائن موجود آن مرحوم علاوه بر دوستی از شاگردان آخوند ملا قربان علی زنجانی بود که ظاهرا"مشروطه خواهان شبانه او را در کوچه با اسلحه هدف قرار دادند که منجر به شهادت ایشان میشود  شرح حال او را علامه امینی در کتاب شهدا الفضیله درج نموده است.

ایشان در سال 1319هجری قمری یعنی پنج سال قبل از شروع انقلاب مشروطیت سال 1324 هجری قمری مسجد یری بالا را  ساخته است